گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آن را در آورد تا به لک لک رسید و از او درخواست کرد تا او را نجات دهد و در مقابل گرگ مزدی به لک لک بدهد. لک لک منقارش را داخل دهان گرگ کرد و استخوان را درآورد و طلب پاداش کرد. گرگ به او گفت همین که سرت را سالم از دهانم بیرون آوردی برات کافی است.
وقتی به فرد نالایقی خدمت می کنی تنها انتظارت این باشد که گزندی از او نبینی

دنیا پر از تباهی است نه بخاطر آدمهای بد بلکه بخاطر سکوت آدمهای خوب.



تاریخ : دوشنبه 9 فروردین 1395 | 11:15 | چاپ | نویسنده: علی | نظرات (0)

داداش داشتن یعنــــــــــے....

گورِ بابایِ بقـــــیه ی پسرا
یعنی فقط داداشــــــــــمو عشقه

داداش داشتن یعنـــــے...
آبجـــــی، اینی که پوشیدم خوبه؟...

داداش داشتن یعنی...دعوا...خنده...کتک کاری...قلقلک...خنده‌..‌.آشتی...

یعنی...روت غیرت داره...
یعنی یه حامی قوی...
یعنی پشتت گرمه...

یعنی...تو آبجیشی" باهاش حرف بزن راضیش کن حرف تورو گوش میده


یعنی... اذیتش کنی که بگه: وااااای این دیوونه باز اومد.

یعنی...دور دورِ خواهر برادری

یعنی... میدونی یکی تا تهِ تهِ تهِ دنیا باهته

***داداش داشتن یعنی: همیشه یه مَرد مواظبته***

ب سلامتی همه ی داداشی های دنیا،،،
که عشقِ خواهراشون هستن!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
به سلامتی یدونه داداشم????????????????



تاریخ : یکشنبه 8 فروردین 1395 | 11:14 | چاپ | نویسنده: علی | نظرات (0)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • گویوز